یه ضمیر بی مخاطب ، یه تلنگر زبونی ،
یه سوال بی جوابه ، منی که . . . خودت می دونی
تو مگه منی که با من ، من بی تو بی مخاطب ،
می شینی و می نویسی ، گاهی هم غزل می خونی
کلی ماجرا نوشتن از منی که بی تو مونده
واسه قصه های کرسی ، تو یه جمع خودمونی
فاصله، فاصله اس اما بعضی وقتا خیلی دوره
مث من روی زمین و یه خدای آسمونی
خیلی طول کشید که حالا من و تو به هم رسیدیم
من شدم تو که خیالی ، تو شدی من درونی
بعد از این من و تو با هم یه ضمیر تازه هستیم
واسه ماجرای بعدی . . . می دونم پیشم می مونی . . .
+ نوشته شده توسط دیگر آزار در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت
16:5 |
